حاج سید عبدالمهدی موسوی آل طعمه، از خیرین و دوستان امام موسی صدر
...آشنایی من با ایشان قبل از وقتی بود که به لبنان بروند و عهده دار آن مسئولیت ها شوند و زمانی که قم بودند و یا ما ایشان را در تهران زیارت می کردیم. تا اینکه ایشان به جنوب لبنان رفتند و مشغول انجام کارها و خدمات ارزنده و زیر بنایی برای شیعیان آنجا شدند.
یک مرتبه تلفن زدند که وضع اینها در شرایطی است که من باید شبانه روز دستمال به دست بگیرم و گریه و زاری کنم و خلاصه باید به اینها رسید. گفتم تا کنون آنچه برای من میسر بوده مضایقه نکردهام ولی الآن ناگزیریم که یک برنامه وسیعتر بگذاریم که انشاءالله این ذراره زهرا از تهی دستی نجات بیابند.
در آن زمان آیت الله العظمی خوئی حرف آخر را در نجف می زد و ید مبسوطی داشتند. وکیل تام الاختیار ایشان مرحوم حاج آقا رضا لطفی بود و کارهای اینجا را از ناحیه آقای خوئی اداره می کرد و نهایت لطف را هم به من داشتند. یک روز من ماجرا را مبسوطاً به آقای لطفی گفتم و ذکر کردم من از شما می خواهم این همشهریهای آذریتان را گلچین کنید و در منزلتان عصرانه بدهید؛ ما به آنجا بیاییم بلکه تحریک عواطف کنیم و برای این فرزندان زهرا در جنوب لبنان که تحت زعامت آقای موسی صدر هستند کاری بکنیم؛ ایشان هم با لطف خاصی که داشتند این کار را کردند.
ما هم ده پانزده نفر از خودمان و او هم ده، بیست، سی نفر از آذریها را دعوت کردند. از آقای فلسفی هم خواهش کردم و به ایشان گفتم شما زبان ملت و زبان اسلام هستید و ما چنین جلسه ای را به سرپرستی آقای لطفی تشکیل میدهیم و مقدمتاً عنوانی را میگوییم و بعد هم من شأن نزول جلسه را میگویم و کار انجام میشود.
جلسه که تشکیل شد گفتیم که چندی پیش آقا موسای صدر که هر هفته تلفن می زند، تلفن زده و وضع اسف بار علویان و ذراره زهرا را در جنوب لبنان گفتهاند و من بر این شدهام که از جناب لطفی بخواهم دوستان و آشنایان متمکن را دعوت کنند و ما قضیه را بگوییم انشاءالله که کمک حسابی نسبت به آنجا انجام شود.
حدیثی خواندیم و گفتیم الآن این موقعیت حاصل شده است. قضیه، ذراره زهرا هستند و فقر و فلاکت در آن منطقه به حدی است که این بیچاره ها در شرایط بسیار نا مطلوبی زندگی میکنند، واسطه قضیه هم پسر پیغمبر و شخصی مثل امام موسی صدر است که شهادت ایشان برای من شهادت عدلین است و خلاصه قضایا از این قرار است. اینها هم نهایت لطف را کردند و ارقام نجومی جمع شد و در آن روز که قبل از انقلاب بود و دلار شش هفت تومان، بیش از بیست و سه میلیون تومان جمع آوری شد که خود رقمی بود. ما اینجا جنس هایی خریدیم و از آنها میپرسیدیم و کامیون کامیون میفرستادیم به لبنان. در آن زمان هم از حالا سهل و سادهتر بود؛ جنگ و جدالی نبود و هنوز انقلابی نشده بود.
منبع: مصاحبه بخش تاریخ شفاهی موسسه امام موسی صدر با آقای موسوی آل طعمه


آقای صدر مرتب به ياسر عرفات تذكر میدادند كه مراقب باشيد و در دام تحريكات فالانژيستها نيفتيد. اسرائيلیها درصددند بين شما دعوا راه بيندازند. به محض اينكه بين شما و لبنانیها گلولهای رد و بدل شود، تبليغات راه می اندازند كه فلسطينیها در اينجا به اسم ميهمان آمدهاند، اما خود اشغالگر شدهاند. فالانژيستها بی هيچ بهانهای میگفتند، وجود فلسطينیها باعث شده است تا اسرائيل زمينهای ما را بمباران و خانههای ما را ويران كند. حالا بعد از درگيری طبيعتاً مشكل دو چندان میشود.
موضع انسانی، ملی و اسلامی امام موسی صدر، در اقدام عاجل وی برای یاری رساندن به اهالی اهل سنت روستای «عین عرب» متبلور شد. این مسلمانان كه خانه و كاشانهشان با بمبهای اسرائیلی ویران شده بود، به دشت مرجعیون پناه برده بودند، تا زمین را فرش و آسمان را روانداز خود كنند. هنگامی كه نزد امام موسی صدر رسیدیم و این مصیبت را برای ایشان بازگو كردیم، در یك عبارت جواب داد: «هرگز نمیتوانم بپذیرم كه آنان، حتی یك شب را، در هوای آزاد صبح كنند.» امام بلافاصله دستور داد كه پیش از فرارسیدن شب، چادر، پتو و سایر لوازم تهیه و برای اهالی روستا ارسال شود. سحرگاه آن شب هنگامی كه اهالی مرجعیون بیدار شدند، صدها چادر سفید را مشاهده كردند كه در سراسر زمین مسطح و هموار آن منطقه برپا شده بود. این اقدام امام از آن رو صورت گرفت كه ایشان، در همان حالی كه همگان را به پایداری و استقامت در برابر دشمن دعوت میكرد، اصرار داشت كه كرامت و شرافت انسانها، از هر دین و مذهبی كه باشند، باید به بهترین وجه محفوظ بماند
...یك شب به ما گفتند كه در منزل آقای هاشمی رفسنجانی مهمان عزیزی میآید و شما هم بیایید. در خاطرم نیست كه آقای خسروشاهی هم بودند یا نه. ظاهراً ایشان تشریف داشتند، ولی مرحوم آقای قدوسی، مرحوم آقای ربانی شیرازی، آقای مصباحیزدی و تنی چند از بزرگان كه الان هم حضور دارند و از برجستگان حوزة علمیهاند، در آن جلسه بودند. من قامت رعنا و رشید امام موسی صدر را اولین بار آنجا زیارت كردم. آنچه در آن جلسه برای منِ طلبه نوجوان آموزنده بود، حركت حق ناسنانهای بود كه آن بزرگوار كردند.
در همان سفر الجزایر، بعد از كنفرانس بنا به پیشنهاد ایشان به منزل آقای نورالدین آل علی رفتیم. در آنجا مقداری صحبت كردیم كه ایشان از من پرسیدند، نظرتان در مورد موسیقی چیست؟ گفتم من چه بگویم، اول شما نظرتان را بفرمایید. گفتند: نه، اول باید فقهای قم نظرشان را بگویند. من گفتم كه از نظر من دو نوع موسیقی وجود دارد؛ یك نوعش حرام است و دیگری نیست. اگر موسیقی را امثال ویگن بخوانند حتماً حرام است. اگر امثال فیروز بخوانند، مثل «یا قدس یا مدینة سلام»، حلال است. ایشان به شوخی گفتند: «آقای خسروشاهی مكتب اسلامی است، بعداً میرود قم چیز دیگری میگوید، نوار «یا قدس یا مدینة سلام» را بیاورید تا ایشان را در عمل هم امتحان كنیم.» خوب، نوار را آوردند و ایشان هم گوش كردند. این نشان میداد كه ایشان یقیناً موسیقی را اشكال نمیكنند. چون معقول نیست كه شخصیتی مثل آقای صدر موسیقی را اشكال كند و در عین حال آن را گوش هم بكند.
...من مدت چهار ماه در شهر مقدس قم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام. "قوانین" میرزای قمی را مدت چهار ماه در محضر ایشان خواندم. بنابراین به عنوان یک شاگرد خودم را مدیون فیوضات استادانه ایشان می دانم.
یکی از مشکلات که ما در سوریه و لبنان با آن روبرو بودیم، بحث اقامت در این کشورها بود. ما هویت قابل عرضه ای نداشتیم. کار ما مخفی بود و نمی شد به هر کسی گفت که چه می کنیم و تا یک توجیه قابل قبول نداشتیم، نمی توانستیم مجوز اقامت بگیریم. در این زمینه، آقای امام موسی صدر خیلی به ما کمک کردند. ایشان بعضی از افراد را به منزله اعضای مجلس اعلای شیعیان لبنان به دولت لبنان معرفی کردند و بدین ترتیب ما توانستیم به طور رسمی اقامت بگیریم. همچنین با آقای حافظ اسد صحبت کردند که تعدادی از مبارزان ایرانی که علیه رژیم شاه مبارزه می کنند در سوریه هستند، شما دستور بدهید که به آنها اقامت بدهند. ایشان هم موافقت کردند و من به اتفاق مرحوم محمد منتظری به وزارت کشور مراجعه کردیم و برای تعدادی از دوستان اقامت گرفتیم.
زمانی كه آقاموسی تحصیلات جدید را به پایان برد و گویا تصدیقش را گرفت، مرحوم آیتالله صدر به خاطراینكه او استعداد فوقالعادهای داشت، گفت خوب است كه ایشان استعدادش را در رشته دین وعلم دین صرف كند. از همان كوچكی، هنوز گویا بالغ نشده بود، شاید هم شده بود و من یادم نیست، اما میدانم كه
آیت الله موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، بنیان گذار جنبش امل با جامعه شیعیان کویت در ارتباط بود و گه گاه به کویت سفر می کرد. حدود سی درصد از جمعیت قریب یک میلیون و نیم نفری کویت را شیعیان تشکیل می دادند.
کسی چندان ایشان را احترام نمی کند. خلاصه از امثال این کارها انجام می داد. نسبت به شیعه و عالم تشیع خیلی تأکید داشت. در آن زمان یعنی تا قبل از ایشان کسی به شیعیان لبنان اهمیت نمی داد و آقای صدر رفتند و مجلس اعلای شیعیان را تشکیل دادند. این شوخی نیست. حتی من نامه ای دارم که ایشان نوشت تا توسط من به دست امیر مدینه برساند، برای تعمیر بقیع. من نامه ایشان را دارم.
من دوبار آقای صدر را دیده ام. اولین بار زمانی بود که من تازه به قم آمده بودم و حدودا ده سال قبل از ازدواجم با بیت صدر بود. ایشان آن زمان لبنان بودند و سفری به قم آمده بودند و من ایشان را با آن چهره جذاب و قد بلند دیدم که می خواستند از خیابان عبور کنند.