تبليغاتX
خاطراتی درباره امام موسی صدر

خاطراتی درباره امام موسی صدر

گوشه هایی از اخلاق فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امام موسی صدر از نظرگاه دوستان و همراهان

حاج سید عبدالمهدی موسوی آل طعمه، از خیرین و دوستان امام موسی صدر

 

...آشنایی من با ایشان قبل از وقتی بود که به لبنان بروند و عهده دار آن مسئولیت ها شوند و زمانی که قم بودند و یا ما ایشان را در تهران زیارت می کردیم. تا اینکه ایشان به جنوب لبنان رفتند و مشغول انجام کارها و خدمات ارزنده و زیر بنایی برای شیعیان آنجا شدند.

یک مرتبه تلفن زدند که وضع اینها در شرایطی است که من باید شبانه روز دستمال به دست بگیرم و گریه و زاری کنم و خلاصه باید به اینها رسید. گفتم تا کنون آنچه برای من میسر بوده مضایقه نکرده‌ام ولی الآن ناگزیریم که یک برنامه وسیع‌تر بگذاریم که انشاءالله این ذراره زهرا از تهی دستی نجات بیابند.

در آن زمان آیت الله العظمی خوئی حرف آخر را در نجف  می زد و ید مبسوطی داشتند. وکیل تام الاختیار ایشان مرحوم حاج آقا رضا لطفی بود و کارهای اینجا را از ناحیه آقای خوئی اداره می کرد و نهایت لطف را هم به من داشتند. یک روز من ماجرا را مبسوطاً به آقای لطفی گفتم و ذکر کردم من از شما می خواهم این همشهری‌های آذری‌تان را گلچین کنید و در منزلتان عصرانه بدهید؛ ما به آنجا بیاییم بلکه تحریک عواطف کنیم و برای این فرزندان زهرا در جنوب لبنان که تحت زعامت آقای موسی صدر هستند کاری بکنیم؛ ایشان هم با لطف خاصی که داشتند این کار را کردند.

ما هم ده پانزده نفر از خودمان و او هم ده، بیست، سی نفر از آذری‌ها را دعوت کردند. از آقای فلسفی هم خواهش کردم و به ایشان گفتم شما زبان ملت و زبان اسلام هستید و ما چنین جلسه ای را به سرپرستی آقای لطفی تشکیل می‌دهیم و مقدمتاً عنوانی را می‌گوییم و بعد هم من شأن نزول جلسه را می‌گویم و کار انجام می‌شود.

جلسه که تشکیل شد گفتیم که چندی پیش آقا موسای صدر که هر هفته تلفن می زند، تلفن زده و وضع اسف بار علویان و ذراره زهرا را در جنوب لبنان گفته‌اند و من بر این شده‌ام که از جناب لطفی بخواهم دوستان و آشنایان متمکن را دعوت کنند و ما قضیه را بگوییم ان‌شاءالله که کمک حسابی نسبت به آنجا انجام شود.

حدیثی خواندیم و گفتیم الآن این موقعیت حاصل شده است. قضیه، ذراره زهرا هستند و فقر و فلاکت در آن منطقه به حدی است که این بیچاره ها در شرایط بسیار نا مطلوبی زندگی می‌کنند، واسطه قضیه هم پسر پیغمبر و شخصی مثل امام موسی صدر است که شهادت ایشان برای من شهادت عدلین است و خلاصه قضایا از این قرار است. اینها هم نهایت لطف را کردند و ارقام نجومی جمع شد و در آن روز که قبل از انقلاب بود و دلار شش هفت تومان، بیش از بیست و سه میلیون تومان جمع آوری شد که خود رقمی بود. ما اینجا جنس هایی خریدیم و از آنها می‌پرسیدیم و کامیون کامیون می‌فرستادیم به لبنان. در آن زمان هم از حالا سهل و ساده‌تر بود؛ جنگ و جدالی نبود و هنوز انقلابی نشده بود.


منبع: مصاحبه بخش تاریخ شفاهی موسسه امام موسی صدر با آقای موسوی آل طعمه
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 10  توسط موسسه امام صدر  | 

دکتر حسین کنعان، نماینده سابق پارلمان لبنان و از همراهان و نزدیکان امام صدر

 

... یادم هست كه روزی عده‌ای از شخصیت‌های لبنانی و برخی علما به نزد امام آمده و گفته بودند: شما مانع از اعطای كمك‌های ایران به شیعیان شده‌اید. ایران وعده داده كه یك بیمارستان مدرن با هزینه‌های بالا و امكانات آموزشی احداث كند و بودجه‌ای هم برای این كار در نظر گرفته شده، اما به خاطر وجود شما این مبلغ را نمی‌دهند. امام پاسخ داده بود: «چطور ممكن است كه من مانع از احداث بیمارستان یا مدرسه یا دارالایتام شوم، در حالی كه رسالت انسانی من همین است؟ از نظر من مانعی ندارد كه عده‌ای به ایران سفر كنند و این مبلغ را دریافت نمایند.»

تا آنجا كه به خاطر دارم، هیاتی متشكل از دكتر سلیم حیدر و عماد بیضون و چند تن دیگر تشكیل شد و آنها درخواست كردند كه من (حسین كنعان) هم با آنها بروم. امام فرمودند: «دكتر كنعان و من، ضد شاه و مخالف با ظلم شاه هستیم. چطور ممكن است كه ایشان با شما همراه شود؟»

به هر حال آن هیات برای سفر به ایران آماده شد و گذرنامه‌های آنان برای صدور روادید به سفارت ایران در عمان ارسال شد، اما روادید صادر نشد و یكی از مسؤولان سفارت به اعضای هیأت گفته بود كه شاه می‌خواهد امام موسی صدر به ایران بیاید و شما هم همراه او باشید. در این صورت برایش قالی قرمز پهن می‌كنند و مستقیماً از فرودگاه به قصر شاه می‌روند و همچون یك رییس جمهور از ایشان استقبال خواهد شد. وقتی این خبر به امام رسید، فرمود: كور خوانده‌اند! و ادامه داد: «عزت و كرامت و اهمیت و میهن ما بسیار بزرگ‌تر از این شاه كوچك مزدور است.»


منبع: خاطرات دکتر حسین کنعان، موسی الصدر، قدر و دور، ترجمه مهدی سرحدی
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 9  توسط موسسه امام صدر  | 

دکتر صادق طباطبایی، خواهرزاده امام صدر،معاون رئیس جمهور و سخنگوی دولت موقت

 

آقای صدر مرتب‌ به‌ ياسر عرفات‌ تذكر میدادند كه‌ مراقب‌ باشيد و در دام‌ تحريكات‌ فالانژيست‌ها نيفتيد. اسرائيلیها درصددند بين‌ شما دعوا راه‌ بيندازند. به‌ محض‌ اينكه‌ بين‌ شما و لبنانیها گلوله‌ای رد و بدل‌ شود، تبليغات‌ راه‌ می اندازند كه‌ فلسطينیها در اينجا به‌ اسم‌ ميهمان‌ آمده‌اند، اما خود اشغالگر شده‌اند. فالانژيست‌ها بی هيچ‌ بهانه‌ای میگفتند، وجود فلسطينیها باعث‌ شده‌ است‌ تا اسرائيل‌ زمين‌های ما را بمباران‌ و خانه‌های ما را ويران‌ كند. حالا بعد از درگيری طبيعتاً‌ مشكل‌ دو چندان‌ میشود. يكی از روزها فالانژيست‌ها به‌ اتوبوس‌ حامل‌ فلسطينیها حمله‌ میكنند. آنها قصد داشتند با عمل‌ متقابل‌ پاسخ‌ بدهند، اما با فشار آقای صدر از اين‌ كار جلوگيری شد.

از حسن تصادف‌ بنده‌ و يكی از دوستان‌ نيز در آن‌ ماجرا حضور داشتيم. ساعت‌ 1 بعد از نيمه‌ شب‌ بود كه‌ دايی جان‌ گفتند، همگی برخيزيد تا برويم. ياسر عرفات‌ درخواست‌ كرده‌ تا با او ملاقاتی داشته‌ باشيم. اسم‌ ياسر عرفات‌ را كه‌ می شنويد، شخصيت‌ امروز او در ذهنتان‌ جلوه‌ نكند. او آن‌ روز يك‌ آدم‌ ضعيف‌ و لرزان‌ و ذليل‌ نبود، كه‌ تنها اداره‌ چند پاسگاه‌ به‌ او سپرده‌ شده‌ باشد. ياسر عرفات‌ آن‌ سال‌ها يك‌ قهرمان‌ و اسطوره‌ مقاومت‌ و شخصيت‌ درخور اعتنايی بود كه‌ هركس‌ از هرگوشه‌ دنيا سعی میكرد امضايی از او داشته‌ باشد، يا به‌ نوعی ملاقاتی با او داشته‌ باشد، يا عكسی با او به‌ يادگاری بگيرد. عرفات‌ آن‌ دوران‌ يك‌ چنين‌ قهرمانی بود. به‌ هر حال‌ به‌ ديدار او رفتيم. به‌ اتاق‌ كه‌ وارد شديم، بسيار مضطرب‌ و پريشان‌ قدم‌ میزد. به‌ آقای صدر رو كرد و با حالت‌ پرخاشگری گفت: «تو دايم‌ میگويی سكوت‌ كن! سكوت‌ كن! تحمل‌ كن! تحمل‌ كن! ببين‌ چی برای من‌ كادو فرستاده‌اند؟» كارتونی بود كه‌ بسيار زيبا بسته‌بندی شده‌ بود. درِ‌ آن‌ را باز كرديم. سر يك‌ كودك‌ شش‌ ماهه‌ فلسطينی را بريده‌ بودند، توی چفيه‌ بسته‌بندی كرده‌ بودند و از طرف‌ فالانژيست‌های لبنان‌ برای ياسر عرفات‌ فرستاده‌ بودند! لحظة‌ ناراحت‌ كننده‌ای بود. آقای صدر گفتند: تو شخصيتی انقلابی هستی؛ يك‌ فرمانده‌ و يك‌ قهرمان‌ هستی. اگر الاَّن‌ بجنگی، يك‌ فرمانده قهرمان‌ هستی، اما اگر نجنگی، يك‌ مجاهد قهرمان‌ خواهی بود. مواقعی هست‌ كه‌ نجنگيدن، سخت‌تر از جنگيدن‌ است. مواقعی هست‌ كه‌ يك‌ مجاهد قهرمان‌ نبايد دست‌ به‌ اسلحه‌ ببرد. الاَّن‌ يكی از آن‌ مواقع‌ است.


منبع:همايش «امام‌ موسی صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان‌»، اسفند ۱۳۸۰، دانشگاه‌ تهران
+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 8  توسط موسسه امام صدر  | 

شیخ احمد الزین، قاضی شرع‌ اهل‌ تسنن‌ شهر صيدا

 

موضع‌ انسانی، ملی‌ و اسلامی‌ امام‌ موسی‌ صدر، در اقدام‌ عاجل‌ وی‌ برای‌ یاری‌ رساندن‌ به‌ اهالی‌ اهل‌ سنت‌ روستای‌ «عین‌ عرب‌» متبلور شد. این‌ مسلمانان‌ كه‌ خانه‌ و كاشانه‌شان‌ با بمب‌های‌ اسرائیلی‌ ویران‌ شده‌ بود، به‌ دشت‌ مرجعیون‌ پناه‌ برده‌ بودند، تا زمین‌ را فرش‌ و آسمان‌ را روانداز خود كنند. هنگامی‌ كه‌ نزد امام‌ موسی‌ صدر رسیدیم‌ و این‌ مصیبت‌ را برای‌ ایشان‌ بازگو كردیم، در یك‌ عبارت‌ جواب‌ داد: «هرگز نمی‌توانم‌ بپذیرم‌ كه‌ آنان، حتی‌ یك‌ شب‌ را، در هوای‌ آزاد صبح‌ كنند.» امام‌ بلافاصله‌ دستور داد كه‌ پیش‌ از فرارسیدن‌ شب، چادر، پتو و سایر لوازم‌ تهیه‌ و برای‌ اهالی‌ روستا ارسال‌ شود. سحرگاه‌ آن‌ شب‌ هنگامی‌ كه‌ اهالی‌ مرجعیون‌ بیدار شدند، صدها چادر سفید را مشاهده‌ كردند كه‌ در سراسر زمین‌ مسطح‌ و هموار آن‌ منطقه‌ برپا شده‌ بود. این‌ اقدام‌ امام‌ از آن‌ رو صورت‌ گرفت‌ كه‌ ایشان، در همان‌ حالی‌ كه‌ همگان‌ را به‌ پایداری‌ و استقامت‌ در برابر دشمن‌ دعوت‌ می‌كرد، اصرار داشت‌ كه‌ كرامت‌ و شرافت‌ انسان‌ها، از هر دین‌ و مذهبی‌ كه‌ باشند، باید به‌ بهترین‌ وجه‌ محفوظ‌ بماند.


منبع: همايش‌ «امام‌ موسي‌ صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان»،14 اسفند 1380، دانشگاه‌ تهران‌
+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 8  توسط موسسه امام صدر  | 

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی، مدیر مسئول روزنامه اطلاعات

 

...یك‌ شب‌ به‌ ما گفتند كه‌ در منزل‌ آقای‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ مهمان‌ عزیزی‌ می‌آید و شما هم‌ بیایید. در خاطرم‌ نیست‌ كه‌ آقای‌ خسروشاهی‌ هم‌ بودند یا نه. ظاهراً‌ ایشان‌ تشریف‌ داشتند، ولی‌ مرحوم‌ آقای‌ قدوسی، مرحوم‌ آقای‌ ربانی‌ شیرازی، آقای‌ مصباح‌یزدی‌ و تنی‌ چند از بزرگان‌ كه‌ الان‌ هم‌ حضور دارند و از برجستگان‌ حوزة‌ علمیه‌اند، در آن‌ جلسه‌ بودند. من‌ قامت‌ رعنا و رشید امام‌ موسی‌ صدر را اولین‌ بار آن‌جا زیارت‌ كردم. آنچه‌ در آن‌ جلسه‌ برای‌ منِ‌ طلبه نوجوان‌ آموزنده‌ بود، حركت‌ حق‌ ناسنانه‌ای‌ بود كه‌ آن‌ بزرگوار كردند.

جریان‌ از این‌ قرار بود كه‌ یكی‌ از شخصیت‌هایی‌ كه‌ آن‌ روزها در هسته سیاسی‌ فعالیت‌های‌ زیر زمینی‌ سِمَت‌ برجسته‌ و رهبری‌ داشتند، وارد مجلس‌ شدند. قد كوتاهی‌ هم‌ داشتند. اما امام‌ موسی‌ صدر قامت‌ بلند و رشیدی‌ داشت‌ و من‌ دیدم‌ كه‌ ایشان‌ خم‌ شد و به‌ زحمت‌ دست‌ آن‌ بزرگوار را گرفت‌ و بوسید. این‌ حركت‌ برای‌ ما مایه تعجب‌ بود. البته‌ دیگران‌ هم‌ تعجب‌ كردند. اما چون‌ دوستان‌ از مراتب‌ معرفت‌ و تواضع‌ و حق‌شناسی‌ آقای‌ صدر شناخت‌ داشتند، برایشان‌ عادی‌ بود. ولی‌ برای‌ منِ‌ طلبه‌ نوجوان‌ خیلی‌ سازنده‌ و الهام‌ بخش‌ بود كه‌ ایشان‌ خم‌ شوند و دست‌ آن‌ بزرگوار را ببوسند. رهبر یك‌ جمعیت‌ شیعی‌ نیرومند در جهان‌ اسلام، به‌ عنوان‌ میهمان‌ وارد كشور شده‌ و شخص‌ اول‌ آن‌ روز كشور نیز میزبان‌ ایشان‌ بود و حالا استاد خود را می‌بیند، خم‌ می‌شود و دست‌ او را به‌ زحمت‌ می‌بوسد و می‌فشارد. هر چه‌ آن‌ بزرگوار اكرام‌ كرد كه‌ این‌ كار صورت‌ نگیرد، ایشان‌ بوسید و فرمود شما استاد من‌ بودید. من‌ در محضر شما تلمذ كردم‌ و وظیفه‌ است‌ كه‌ حق‌شناسی‌ كنم.


منبع: اندیشه ربوده شده، چند خاطره درباره امام موسی صدر
+ نوشته شده در  87/04/22ساعت 13  توسط موسسه امام صدر  | 

حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی، سفیر اسبق ایران در واتیکان، نویسنده و محقق

 

در همان‌ سفر الجزایر، بعد از كنفرانس‌ بنا به‌ پیشنهاد ایشان‌ به‌ منزل‌ آقای‌ نورالدین‌ آل‌ علی‌ رفتیم. در آنجا مقداری‌ صحبت‌ كردیم‌ كه‌ ایشان‌ از من‌ پرسیدند، نظرتان‌ در مورد موسیقی‌ چیست؟ گفتم‌ من‌ چه‌ بگویم، اول‌ شما نظرتان‌ را بفرمایید. گفتند: نه، اول‌ باید فقهای‌ قم‌ نظرشان‌ را بگویند. من‌ گفتم‌ كه‌ از نظر من‌ دو نوع‌ موسیقی‌ وجود دارد؛ یك‌ نوعش‌ حرام‌ است‌ و دیگری‌ نیست. اگر موسیقی‌ را امثال‌ ویگن‌ بخوانند حتماً‌ حرام‌ است. اگر امثال‌ فیروز بخوانند، مثل‌ «یا قدس‌ یا مدینة‌ سلام‌»، حلال‌ است. ایشان‌ به‌ شوخی‌ گفتند: «آقای‌ خسروشاهی‌ مكتب‌ اسلامی‌ است، بعداً‌ می‌رود قم‌ چیز دیگری‌ می‌گوید، نوار «یا قدس‌ یا مدینة‌ سلام‌» را بیاورید تا ایشان‌ را در عمل‌ هم‌ امتحان‌ كنیم.» خوب، نوار را آوردند و ایشان‌ هم‌ گوش‌ كردند. این‌ نشان‌ می‌داد كه‌ ایشان‌ یقیناً‌ موسیقی‌ را اشكال‌ نمی‌كنند. چون‌ معقول‌ نیست‌ كه‌ شخصیتی‌ مثل‌ آقای‌ صدر موسیقی‌ را اشكال‌ كند و در عین‌ حال‌ آن‌ را گوش‌ هم‌ بكند.


منبع: فصلنامه نامه مفید، میزگرد، سال چهارم، شماره ۱۶، زمستان ۱۳۷۷
+ نوشته شده در  87/04/20ساعت 12  توسط موسسه امام صدر  | 

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد فلسفه دانشگاه تهران و از شاگردان امام صدر

 

...من مدت چهار ماه در شهر مقدس قم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام. "قوانین" میرزای قمی را مدت چهار ماه در محضر ایشان خواندم. بنابراین به عنوان یک شاگرد خودم را مدیون فیوضات استادانه ایشان می دانم.

...در سال 1356 در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس می کردم و از دانشگاه خواستم تا یک سال به مراکش بروم و فرصت مطالعاتی را آنجا بگذرانم. البته ترجیح دادم که از طریق مصر به مراکش بروم و کشورهایی را که در مسیر بودند، ببینم. همان سال وارد قاهره شدم و یک ماه در آنجا ماندم. کنفرانسی در الازهر تشکیل شد و رئیس کنفرانس در آن روزگار رئیس الازهر، شیخ عبدالحلیم محمود، بود. بنده که آنجا مشغول مطالعات بودم و غریب و تنها، گفتم که در این کنفرانس شرکت کنم. برحسب تصادف با امام موسی صدر رو به رو شدم. ایشان هم برای شرکت در همان کنفرانس از لبنان تشریف آورده بودند. به حکم آشنایی بسیار خوشحال شدند. معانقه و حال و احوالی کردیم. ایشان به من گفتند: عجب! دو سه بار گفتند. گفتم: چه شده است که عجب می فرمائید. گفتند: من دیشب در خواب خودم را در اصفهان می دیدم. در محله سرلت با دوستان نشسته بودیم و صحبت می کردیم و حالا که شما را که اصفهانی هستید این جا دیدم، خیلی خوشحال شدم. به هر حال هر دو در آن شهر غریب بودیم. بعد دست من را گرفتند و نشستیم به صحبت کردن. حالا جلسه هم شروع شده و کنفرانس رسمی است. همه اندیشمندان و علما از سراسر جهان اسلام آمده بودند. شیخ عبدالحلیم محمود هم مرتب اشاره می کرد: " ایها الامام تفضل" این هم نکته ای است که همه علمای بزرگ جهان اسلام در آن جا بودند و تا هنگامی که امام موسی صدر آن بالا تشریف نبردند، جلسه رسمیت پیدا نکرد. یعنی شیخ عبدالحلیم محمود بر حضور ایشان اصرار داشت و این درجه محبوبیت و میزان اهمیت ایشان را کاملا نشان می داد. عربها غیر عربها را خیلی هم تحویل نمی گیرند، ولی به هر حال متوجه شدم که ایشان بسیار محبوبیت دارد و مورد توجه است. مطلبی را که خدمتتان عرض کردم هیچ کم و زیادی ندارد. اما نکته آخری در این قضیه ملاقات اینکه من دیدم ایشان خیلی شکسته شده اند و محاسنشان سفید شده است. ... ایشان یک عالم روشن، آگاه به زمان و وجیه هم از نظر صوری و هم از نظر معنوی بودند؛ زیبا هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت. نقشی را که در لبنان ایفا کردند به این زودی ها از خاطره لبنانی ها محو شدنی نیست.


منبع: اندیشه ربوده شده، ص ۵۱ و ۵۲
+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  | 

علی جنتی، مبارز انقلابی و معاون سابق وزارت کشور و سفیر ایران در کویت

 

یکی از مشکلات که ما در سوریه و لبنان با آن روبرو بودیم، بحث اقامت در این کشورها بود. ما هویت قابل عرضه ای نداشتیم. کار ما مخفی بود و نمی شد به هر کسی گفت که چه می کنیم و تا یک توجیه قابل قبول نداشتیم، نمی توانستیم مجوز اقامت بگیریم. در این زمینه، آقای امام موسی صدر خیلی به ما کمک کردند. ایشان بعضی از افراد را به منزله اعضای مجلس اعلای شیعیان لبنان به دولت لبنان معرفی کردند و بدین ترتیب ما توانستیم به طور رسمی اقامت بگیریم. همچنین با آقای حافظ اسد صحبت کردند که تعدادی از مبارزان ایرانی که علیه رژیم شاه مبارزه می کنند در سوریه هستند، شما دستور بدهید که به آنها اقامت بدهند. ایشان هم موافقت کردند و من به اتفاق مرحوم محمد منتظری به وزارت کشور مراجعه کردیم و برای تعدادی از دوستان اقامت گرفتیم.


منبع: خاطرات علی جنتی، ص ۱۴۰

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 16  توسط موسسه امام صدر  | 

مرحوم حضرت آیت الله صدوقی،چهارمین شهید محراب و امام جمعه اسبق یزد 

 

زمانی كه آقاموسی تحصیلات جدید را به پایان برد و گویا تصدیقش را گرفت، مرحوم آیت‌الله صدر به خاطراینكه او استعداد فوق‌العاده‌ای داشت، گفت خوب است كه ایشان استعدادش را در رشته دین وعلم دین صرف كند. از همان كوچكی، هنوز گویا بالغ نشده بود، شاید هم شده بود و من یادم نیست، اما می‌دانم كه  معمم نبود، مشغول تحصیل علوم قدیمه شد آن هم با پیشرفتهای خیلی فوق‌العاده. ظرف چندسال مقامات شامخه‌ای را از علوم قدیمه به دست آورد و حائز مراتب عالیه علمیه و عملیه شد.

ايشان به لبنان تشريف‌فرما شدند.همان روزهای اول، اشخاصی كه برای زیارت این پیشوا می‌آمدند، شیفته كمالات، اخلاق و مزایایی كه اختصاص به ایشان داشت، شدند. حتی شنیدم كه وقتی فرانسویها به خدمت ایشان می‌آمدند، با آنها به زبان فرانسوی صحبت می‌كرد. با عربها به لسان عربی سخن می‌گفت و فارسی هم كه زبان مادری ایشان می‌بود. گویا زبان انگلیسی را هم می‌دانستند.

در سال 1329 به مكه معظمه مشرف شدم. چندین نوبت ایشان را ملاقات كردم: در مسجدالحرام، در منزلشان و در مدینه طیبه. ایشان می‌فرمود كه من قسمت عمده وقتم را معطوف سخنرانیها می‌كنم. همه جا می‌روم. حتی اگر بخواهم در فلسطین اشغالی هم بروم سخنرانی كنم برای من مانعی ندارد، اگرچه خودم امتناع دارم از رفتن به آنجا. مردی بسیاربسیار فوق‌العاده بود. روشن بود، قدم كه در لبنان گذاشت، اوضاع آنجا را عوض كرد. به قدری شیعیان لبنان در وضع بدی به سر می‌بردند كه هركس دوره آن روز شیعیان لبنان را می‌دید به رقت می‌افتاد. از همه چیز بركنار بودند. فقر و بیچارگی سراپایشان را گرفته بود. مدرسه نداشتند، درمانگاه نداشتند، بیمارستان نداشتند. و این سید بزرگوار كه قریب 20 سال تمام بر شیعیان لبنان رهبری داشت، تمام نیازهای كشور لبنان را تقریباً برطرف كرد. یعنی هر نیازی را كه مردم داشتند، برایشان به صورت خوشی برآورده می‌كرد. ... همان‌طور كه خود امام موسی صدر بر كلیه صاحبان مسئولیت لبنان و آنهایی كه چرخاننده كلیه كارهای لبنان و زعمای آنجا بودند تفوق داشت، شیعه را هم بالا آورد و تفوق داد.

...می‌شد گفت كه امام موسی صدر كمتر از رئیس جمهور نبود، بلكه بالاتر بود. به قدری نفوذ و قدرت داشت كه همین كه اتومبیلش به مرز می‌رسید، بدون مطرح شدن این پرسش كه آیا پروانه‌ای دارید یا ندارید، رد می‌شد. درجهان كمتر رهبر مذهبیی دیده شده كه تا این اندازه صاحب نفوذ و قدرت باشد. كمتر كسی نیز درچنین مدت كوتاهی در یك كشور همچون خدمتی را كه او در لبنان نمود، كرده است.


منبع: یادنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، گفتار تلویزیونی شهید آیت‌الله صدوقی در باره امام صدر
+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 9  توسط موسسه امام صدر  | 

فریدون زندفرد، دیپلمات وزارت خارجه و سفیر ایران در کویت سالهای ۵۴-۱۳۵۰

آیت الله موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، بنیان گذار جنبش امل با جامعه شیعیان کویت در ارتباط بود و گه گاه به کویت سفر می کرد. حدود سی درصد از جمعیت قریب یک میلیون و نیم نفری کویت را شیعیان تشکیل می دادند.

آیت الله یک بار هنگام بازدید از کویت از من دیداری به عمل آورد، دیداری کوتاه و با طرح مطالبی کلی. یاد دارم آن روز در مصاحبه رادیو- تلویزیونی شرکت کرده بود و خطاب به من اظهار داشت: دیدید که کلمه خلیج عربی را به کار نبردم. روابط امام موسی صدر با تهران فرازونشیب ریادی داشت؛ و صرف انجام این ملاقات کوتاه در سفارت و نکته ای که بر زبان آورد نشان از این داشت که در آن زمان روابط آیت الله با تهران بالنسبه مساعد بود. هیکل رشید و سیمای روشن و خندانش جاذبه ای خاص داشت. همواره پیش خود این تصور را داشته ام چنانچه برداشت سفیر غیر حرفه ای ایران در لبنان از امام موسی صدر به نحو دیگری می بود، چه بسا روابط تهران با وی به آن گونه شکل نمی گرفت.


منبع: خاطرات خدمت در وزارت امورخارجه، ص ۱۷۱و ۱۷۲
+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 12  توسط موسسه امام صدر  | 

حضرت آیت الله طباطبایی قمی، دایی زاده امام موسی صدر و از علمای تهران

 

در یکی از سفرها به سوریه رفته بودیم؛ در ظهر و گرما ایشان گفتند بلند شوید به لبنان برویم. گفتم در این گرما؟ ایشان فرمود الان هرکسی در یک محلی در حال استراحت است، زیر سایه ای زیر درختی و یا در اتاقی زیر کولری. من الان باید راه بیفتم چون برخی در صدد هستند به من اذیت و آزار برسانند و من در این موقعیت و با این گرما باید بلند شوم و راه بیفتم. ایشان چنین وضعی داشت. دشمن های مسلم داشتند. ایشان تواضع عجیبی داشت. یادم است در یکی از سفرها در مکه یا مدینه سلطان مغرب که از کار برکنار شده بود و کس دیگری به جای ایشان آمده بود در ماشین شخصی نشسته بود که ناگهان آقای صدر متوجه ایشان شد. جلو آمد و حال و احوال کرد و خیلی ایشان را احترام کرد. گفت ایشان حالا از کار افتاده و امام موسی صدر و آیت الله قمی در فرودگاه جدهکسی چندان ایشان را احترام نمی کند. خلاصه از امثال این کارها انجام می داد. نسبت به شیعه و عالم تشیع خیلی تأکید داشت. در آن زمان یعنی تا قبل از ایشان کسی به شیعیان لبنان اهمیت نمی داد و آقای صدر رفتند و مجلس اعلای شیعیان را تشکیل دادند. این شوخی نیست. حتی من نامه ای دارم که ایشان نوشت تا توسط من به دست امیر مدینه برساند، برای تعمیر بقیع. من نامه ایشان را دارم.


منبع: گفتگوی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر با آیت الله قمی طباطبایی
+ نوشته شده در  87/04/06ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  | 

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی

 

من دوبار آقای صدر را دیده ام. اولین بار زمانی بود که من تازه به قم آمده بودم و حدودا ده سال قبل از ازدواجم با بیت صدر بود. ایشان آن زمان لبنان بودند و سفری به قم آمده بودند و من ایشان را با آن چهره جذاب و قد بلند دیدم که می خواستند از خیابان عبور کنند.

دومین بار هنگامی بود که من در مرکز اسلامی هامبورگ بودم. آخر ماه شعبان و اول رمضان بود. ایشان برای دیدار با آقا صادق [طباطبایی] به آخن رفته بودند و لطف کردند و به دیدار ما هم آمدند. به راه آهن رفتم و ایشان را به منزل آوردم. تابستان بود و شبها کوتاه. تا سحر به گفتگو نشستیم. آقای صدر خودشان مجتهد و صاحب نظر بودند و در سفر هم روزه می گرفتند.خوب ایشان از بهترین شاگردان مرحوم آیت الله داماد بودند.با هوش و استعدادی فوق العاده.  ایشان به علت تجربه زیادی که در لبنان و در تعامل با گروههای مختلف و خصوصا مسیحیها داشتند، انصافا رهنمودهای بسیار خوبی برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ ارائه دادند. بعد از آن هم نظراتشان را با خط بسیار زیبایی که داشتند خیلی مرتب و دقیق برای من فرستادند که خیلی از آنها استفاده کردم. متاسفانه آن نوشته را گم کرده ام. پس از این دیدار تقریبا اواخر ماه رمضان بود که ایشان به آن سفر رفتند و دیگر خبری از ایشان نشد. وقتی خبر ربوده شدن ایشان را شنیدم به قدری متاثر شدم که حد نداشت. خصوصا که از دیدارمان یک ماه هم نگذشته بود. به هر حال از شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم.

هامبورگ شهر سرسبزی است. یادم هست با آقای صدر به یکی از پارکها رفتیم. جایی بود که رقص آب نمایش می دادند خیلی جالب بود، موسیقی بتهوون پخش می شد و  آب هماهنگ با موسیقی بالا و پایین می رفت و خیلی زیبا بود. آقای صدر و من خیلی لذت بردیم. بعدها در دوران ریاست جمهوری تلاش کردم چنین چیزی در میدان آزادی ایجاد کنیم که هرگز به زیبایی آنچه دیده بودیم نشد.


منبع: دیدار مورخ ۱۳/۳/۸۷ اعضای موسسه امام موسی صدر با حجت الاسلام خاتمی
+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  |