تبليغاتX
خاطراتی درباره امام موسی صدر

خاطراتی درباره امام موسی صدر

گوشه هایی از اخلاق فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امام موسی صدر از نظرگاه دوستان و همراهان

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، استاد فلسفه دانشگاه تهران و از شاگردان امام صدر

 

...من مدت چهار ماه در شهر مقدس قم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام. "قوانین" میرزای قمی را مدت چهار ماه در محضر ایشان خواندم. بنابراین به عنوان یک شاگرد خودم را مدیون فیوضات استادانه ایشان می دانم.

...در سال 1356 در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس می کردم و از دانشگاه خواستم تا یک سال به مراکش بروم و فرصت مطالعاتی را آنجا بگذرانم. البته ترجیح دادم که از طریق مصر به مراکش بروم و کشورهایی را که در مسیر بودند، ببینم. همان سال وارد قاهره شدم و یک ماه در آنجا ماندم. کنفرانسی در الازهر تشکیل شد و رئیس کنفرانس در آن روزگار رئیس الازهر، شیخ عبدالحلیم محمود، بود. بنده که آنجا مشغول مطالعات بودم و غریب و تنها، گفتم که در این کنفرانس شرکت کنم. برحسب تصادف با امام موسی صدر رو به رو شدم. ایشان هم برای شرکت در همان کنفرانس از لبنان تشریف آورده بودند. به حکم آشنایی بسیار خوشحال شدند. معانقه و حال و احوالی کردیم. ایشان به من گفتند: عجب! دو سه بار گفتند. گفتم: چه شده است که عجب می فرمائید. گفتند: من دیشب در خواب خودم را در اصفهان می دیدم. در محله سرلت با دوستان نشسته بودیم و صحبت می کردیم و حالا که شما را که اصفهانی هستید این جا دیدم، خیلی خوشحال شدم. به هر حال هر دو در آن شهر غریب بودیم. بعد دست من را گرفتند و نشستیم به صحبت کردن. حالا جلسه هم شروع شده و کنفرانس رسمی است. همه اندیشمندان و علما از سراسر جهان اسلام آمده بودند. شیخ عبدالحلیم محمود هم مرتب اشاره می کرد: " ایها الامام تفضل" این هم نکته ای است که همه علمای بزرگ جهان اسلام در آن جا بودند و تا هنگامی که امام موسی صدر آن بالا تشریف نبردند، جلسه رسمیت پیدا نکرد. یعنی شیخ عبدالحلیم محمود بر حضور ایشان اصرار داشت و این درجه محبوبیت و میزان اهمیت ایشان را کاملا نشان می داد. عربها غیر عربها را خیلی هم تحویل نمی گیرند، ولی به هر حال متوجه شدم که ایشان بسیار محبوبیت دارد و مورد توجه است. مطلبی را که خدمتتان عرض کردم هیچ کم و زیادی ندارد. اما نکته آخری در این قضیه ملاقات اینکه من دیدم ایشان خیلی شکسته شده اند و محاسنشان سفید شده است. ... ایشان یک عالم روشن، آگاه به زمان و وجیه هم از نظر صوری و هم از نظر معنوی بودند؛ زیبا هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت. نقشی را که در لبنان ایفا کردند به این زودی ها از خاطره لبنانی ها محو شدنی نیست.


منبع: اندیشه ربوده شده، ص ۵۱ و ۵۲
+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  | 

علی جنتی، مبارز انقلابی و معاون سابق وزارت کشور و سفیر ایران در کویت

 

یکی از مشکلات که ما در سوریه و لبنان با آن روبرو بودیم، بحث اقامت در این کشورها بود. ما هویت قابل عرضه ای نداشتیم. کار ما مخفی بود و نمی شد به هر کسی گفت که چه می کنیم و تا یک توجیه قابل قبول نداشتیم، نمی توانستیم مجوز اقامت بگیریم. در این زمینه، آقای امام موسی صدر خیلی به ما کمک کردند. ایشان بعضی از افراد را به منزله اعضای مجلس اعلای شیعیان لبنان به دولت لبنان معرفی کردند و بدین ترتیب ما توانستیم به طور رسمی اقامت بگیریم. همچنین با آقای حافظ اسد صحبت کردند که تعدادی از مبارزان ایرانی که علیه رژیم شاه مبارزه می کنند در سوریه هستند، شما دستور بدهید که به آنها اقامت بدهند. ایشان هم موافقت کردند و من به اتفاق مرحوم محمد منتظری به وزارت کشور مراجعه کردیم و برای تعدادی از دوستان اقامت گرفتیم.


منبع: خاطرات علی جنتی، ص ۱۴۰

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 16  توسط موسسه امام صدر  | 

چهارمین شهید محراب و امام جمعه اسبق یزد، مرحوم حضرت آیت الله صدوقی

 

زمانی كه آقاموسی تحصیلات جدید را به پایان برد و گویا تصدیقش را گرفت، مرحوم آیت‌الله صدر به خاطراینكه او استعداد فوق‌العاده‌ای داشت، گفت خوب است كه ایشان استعدادش را در رشته دین وعلم دین صرف كند. از همان كوچكی، هنوز گویا بالغ نشده بود، شاید هم شده بود و من یادم نیست، اما می‌دانم كه  معمم نبود، مشغول تحصیل علوم قدیمه شد آن هم با پیشرفتهای خیلی فوق‌العاده. ظرف چندسال مقامات شامخه‌ای را از علوم قدیمه به دست آورد و حائز مراتب عالیه علمیه و عملیه شد.

ايشان به لبنان تشريف‌فرما شدند.همان روزهای اول، اشخاصی كه برای زیارت این پیشوا می‌آمدند، شیفته كمالات، اخلاق و مزایایی كه اختصاص به ایشان داشت، شدند. حتی شنیدم كه وقتی فرانسویها به خدمت ایشان می‌آمدند، با آنها به زبان فرانسوی صحبت می‌كرد. با عربها به لسان عربی سخن می‌گفت و فارسی هم كه زبان مادری ایشان می‌بود. گویا زبان انگلیسی را هم می‌دانستند.

در سال 1329 به مكه معظمه مشرف شدم. چندین نوبت ایشان را ملاقات كردم: در مسجدالحرام، در منزلشان و در مدینه طیبه. ایشان می‌فرمود كه من قسمت عمده وقتم را معطوف سخنرانیها می‌كنم. همه جا می‌روم. حتی اگر بخواهم در فلسطین اشغالی هم بروم سخنرانی كنم برای من مانعی ندارد، اگرچه خودم امتناع دارم از رفتن به آنجا. مردی بسیاربسیار فوق‌العاده بود. روشن بود، قدم كه در لبنان گذاشت، اوضاع آنجا را عوض كرد. به قدری شیعیان لبنان در وضع بدی به سر می‌بردند كه هركس دوره آن روز شیعیان لبنان را می‌دید به رقت می‌افتاد. از همه چیز بركنار بودند. فقر و بیچارگی سراپایشان را گرفته بود. مدرسه نداشتند، درمانگاه نداشتند، بیمارستان نداشتند. و این سید بزرگوار كه قریب 20 سال تمام بر شیعیان لبنان رهبری داشت، تمام نیازهای كشور لبنان را تقریباً برطرف كرد. یعنی هر نیازی را كه مردم داشتند، برایشان به صورت خوشی برآورده می‌كرد. ... همان‌طور كه خود امام موسی صدر بر كلیه صاحبان مسئولیت لبنان و آنهایی كه چرخاننده كلیه كارهای لبنان و زعمای آنجا بودند تفوق داشت، شیعه را هم بالا آورد و تفوق داد.

...می‌شد گفت كه امام موسی صدر كمتر از رئیس جمهور نبود، بلكه بالاتر بود. به قدری نفوذ و قدرت داشت كه همین كه اتومبیلش به مرز می‌رسید، بدون مطرح شدن این پرسش كه آیا پروانه‌ای دارید یا ندارید، رد می‌شد. درجهان كمتر رهبر مذهبیی دیده شده كه تا این اندازه صاحب نفوذ و قدرت باشد. كمتر كسی نیز درچنین مدت كوتاهی در یك كشور همچون خدمتی را كه او در لبنان نمود، كرده است.


منبع: یادنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، مصاحبه با آیت الله صدوقی
+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 9  توسط موسسه امام صدر  | 

فریدون زندفرد، دیپلمات وزارت خارجه و سفیر ایران در کویت سالهای ۵۴-۱۳۵۰

آیت الله موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، بنیان گذار جنبش امل با جامعه شیعیان کویت در ارتباط بود و گه گاه به کویت سفر می کرد. حدود سی درصد از جمعیت قریب یک میلیون و نیم نفری کویت را شیعیان تشکیل می دادند.

آیت الله یک بار هنگام بازدید از کویت از من دیداری به عمل آورد، دیداری کوتاه و با طرح مطالبی کلی. یاد دارم آن روز در مصاحبه رادیو- تلویزیونی شرکت کرده بود و خطاب به من اظهار داشت: دیدید که کلمه خلیج عربی را به کار نبردم. روابط امام موسی صدر با تهران فرازونشیب ریادی داشت؛ و صرف انجام این ملاقات کوتاه در سفارت و نکته ای که بر زبان آورد نشان از این داشت که در آن زمان روابط آیت الله با تهران بالنسبه مساعد بود. هیکل رشید و سیمای روشن و خندانش جاذبه ای خاص داشت. همواره پیش خود این تصور را داشته ام چنانچه برداشت سفیر غیر حرفه ای ایران در لبنان از امام موسی صدر به نحو دیگری می بود، چه بسا روابط تهران با وی به آن گونه شکل نمی گرفت.


منبع: خاطرات خدمت در وزارت امورخارجه، ص ۱۷۱و ۱۷۲
+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 12  توسط موسسه امام صدر  | 

حضرت آیت الله طباطبایی قمی، دایی زاده امام موسی صدر و از علمای تهران

 

در یکی از سفرها به سوریه رفته بودیم؛ در ظهر و گرما ایشان گفتند بلند شوید به لبنان برویم. گفتم در این گرما؟ ایشان فرمود الان هرکسی در یک محلی در حال استراحت است، زیر سایه ای زیر درختی و یا در اتاقی زیر کولری. من الان باید راه بیفتم چون برخی در صدد هستند به من اذیت و آزار برسانند و من در این موقعیت و با این گرما باید بلند شوم و راه بیفتم. ایشان چنین وضعی داشت. دشمن های مسلم داشتند. ایشان تواضع عجیبی داشت. یادم است در یکی از سفرها در مکه یا مدینه سلطان مغرب که از کار برکنار شده بود و کس دیگری به جای ایشان آمده بود در ماشین شخصی نشسته بود که ناگهان آقای صدر متوجه ایشان شد. جلو آمد و حال و احوال کرد و خیلی ایشان را احترام کرد. گفت ایشان حالا از کار افتاده و امام موسی صدر و آیت الله قمی در فرودگاه جدهکسی چندان ایشان را احترام نمی کند. خلاصه از امثال این کارها انجام می داد. نسبت به شیعه و عالم تشیع خیلی تأکید داشت. در آن زمان یعنی تا قبل از ایشان کسی به شیعیان لبنان اهمیت نمی داد و آقای صدر رفتند و مجلس اعلای شیعیان را تشکیل دادند. این شوخی نیست. حتی من نامه ای دارم که ایشان نوشت تا توسط من به دست امیر مدینه برساند، برای تعمیر بقیع. من نامه ایشان را دارم.


منبع: گفتگوی موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر با آیت الله قمی طباطبایی
+ نوشته شده در  87/04/06ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  | 

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی

 

من دوبار آقای صدر را دیده ام. اولین بار زمانی بود که من تازه به قم آمده بودم و حدودا ده سال قبل از ازدواجم با بیت صدر بود. ایشان آن زمان لبنان بودند و سفری به قم آمده بودند و من ایشان را با آن چهره جذاب و قد بلند دیدم که می خواستند از خیابان عبور کنند.

دومین بار هنگامی بود که من در مرکز اسلامی هامبورگ بودم. آخر ماه شعبان و اول رمضان بود. ایشان برای دیدار با آقا صادق [طباطبایی] به آخن رفته بودند و لطف کردند و به دیدار ما هم آمدند. به راه آهن رفتم و ایشان را به منزل آوردم. تابستان بود و شبها کوتاه. تا سحر به گفتگو نشستیم. آقای صدر خودشان مجتهد و صاحب نظر بودند و در سفر هم روزه می گرفتند.خوب ایشان از بهترین شاگردان مرحوم آیت الله داماد بودند.با هوش و استعدادی فوق العاده.  ایشان به علت تجربه زیادی که در لبنان و در تعامل با گروههای مختلف و خصوصا مسیحیها داشتند، انصافا رهنمودهای بسیار خوبی برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ ارائه دادند. بعد از آن هم نظراتشان را با خط بسیار زیبایی که داشتند خیلی مرتب و دقیق برای من فرستادند که خیلی از آنها استفاده کردم. متاسفانه آن نوشته را گم کرده ام. پس از این دیدار تقریبا اواخر ماه رمضان بود که ایشان به آن سفر رفتند و دیگر خبری از ایشان نشد. وقتی خبر ربوده شدن ایشان را شنیدم به قدری متاثر شدم که حد نداشت. خصوصا که از دیدارمان یک ماه هم نگذشته بود. به هر حال از شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم.

هامبورگ شهر سرسبزی است. یادم هست با آقای صدر به یکی از پارکها رفتیم. جایی بود که رقص آب نمایش می دادند خیلی جالب بود، موسیقی بتهوون پخش می شد و  آب هماهنگ با موسیقی بالا و پایین می رفت و خیلی زیبا بود. آقای صدر و من خیلی لذت بردیم. بعدها در دوران ریاست جمهوری تلاش کردم چنین چیزی در میدان آزادی ایجاد کنیم که هرگز به زیبایی آنچه دیده بودیم نشد.


منبع: دیدار مورخ ۱۳/۳/۸۷ اعضای موسسه امام موسی صدر با حجت الاسلام خاتمی
+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 11  توسط موسسه امام صدر  | 

دکتر محسن کمالیان

 

دوستی داشتم به نام استاد فرید مسعودی. خدایش رحمت کند. انسانی بزرگوار و نقاشی بسیار ماهر و چیره‌دست بود. پدرش مرحوم استاد محمد مسعودی، از صاحب‌منصبان عالی‌رتبه و نیک‌نام وزارت دادگستری [یا کشور] در زمان شاه و از دوستان نزدیک امام صدر بود. آنطور که بارها از استاد فرید شنیدم، منزل پدری او در تهران، یکی از پاتوق‌های امام صدر در دوران تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود. روزی استاد فرید نامه‌ای را به من نشان داد که امام صدر از لبنان برای پدرش نگاشته بود. دست‌خط نامه عینا همان دست‌خط امام صدر و امضاء پای نامه نیز عینا همان امضاء قدیمی آن بزرگوار بود. تاریخ نگارش نامه، نوروز یکی از اولین سال‌های دهه چهل شمسی بود. امام صدر ابتدا وضعیت خود در لحظات نگارش نامه را وصف و چنین خاطر نشان کرده بود، که شب هنگام بر روی بالکن خانه رو به دریای مدیترانه نشسته است و چراغ‌های روستاهای مرزی شمال فلسطین اشغالی، در امتداد ساحل صور و در آن دور دست، سوسو می‌زنند. در ادامه آمده بود: «پری خانم [همسر محترم امام] و بچه‌ها عید را به ایران رفته‌اند و اینک در این لحظات خلوتِ شب، تنها یادآورِ ایران و مونس تنهایی من، سماوری است و سیگار همایی و صدای گرم آقای قوامی» ...


منبع: پایگاه فرهنگی روایت صدر
+ نوشته شده در  87/01/20ساعت 9  توسط موسسه امام صدر  |